در دی 96 و به ویژه آبان 98، نام بسیاری از جانباختگان به دلیل تمهیدات و تهدیدات امنیتی پنهان ماند. یادآوری این موضوع همیشه غمگینم میکند، به ویژه از سوی رژیمی که ایده شهید گمنام، تشییع تابوتهای خالی و احداث زیارتگاه با قبری خالی را به عنوان شیوههای پروپاگاندا به کار میبرد.
از ابتدای اعتراضات، یکی از دغدغههای رسانهای من تهیه فهرستی دقیق از جانباختگان با روشهای گوناگون صحتسنجی بوده است. به مامورین و سرکوبگران میگویم که در جریان این انقلاب، هر کجا که یکی را کشتید، بلافاصله نام قاتل یا قاتلینش در صفحات محلی و منطقهای منتشر شده است. از ملکشاهی تا دو جوانی که دیشب در خشکبیجار کشته شدند.
وقتی به یک معترض شلیک میکنید، علاوه بر او، بنیان خانواده خود را نیز از بین میبرید. دیگر دهه 60 نیست که شلیک شما پنهان بماند. شناسایی میشوید و این رژیم فرو میپاشد و برچسب قاتل بر پیشانی شما خواهد ماند.
شما برای حفظ شیاطین لب گور آدم میکشید که ثروتهای کلان را در بانکهای سوئیس و املاک در آمریکای جنوبی برای وابستگان خود فراهم کردهاند.
از اعضای خانواده مامورین میخواهم که امروز و فردا، پدر، برادر یا همسر خود را راضی کنند که از خانه خارج نشوند و به بیماری یا هر بهانه دیگری متوسل شوند. در بدترین حالت، تنها توبیخ میشوند یا از حقوقشان کسر میشود، اما جان هموطن خود را نخواهند گرفت. همان نامه توبیخ، فردای آزادی، سند آزادگی آنها خواهد بود.
این دیگر «تقاضا» نیست، بلکه یادآوری سادهترین درس تاریخ است: به زودی، جای تقاضا کنندگان با کسانی که باید به تقاضاها ترتیب اثر دهند، عوض خواهد شد.
